خرید بک لینک
کاش ترکى بلد بودم:) بهم خوش میگذره،خیلى! دو روزه اینجاییم و من هنوز نرفتم سمت خرید و پاساژ گردى و .... برعکس همه ى خانوما،از خرید کردن لذت نمیبرم و ترجیح میدم از وقتم واسه تفریح و گردش تو مناظر تاریخى و طبیعت استفاده کنم و لذذذذذت ببرم:) احسان مدام از خدا تشکر میکنه که من اهل بازارگردى نیستم:)))))) اینم چن تا عکس از کلیساى ؟!یادم رفت:| خیییییییلیى با شکوهه! کلیساست اما تو دوره ى عثمانى ها اسامى اسلامى رو واردش کردن بازم مینویسم:)

برچسب: استامبول,گردى, نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:25

هفته اى که گذشت،دااااائم به سفر بودیم!البته نه از اون سفرهایى که دلتون بخوادهااا،نه! حدود ساعت دوازده شب چهارشنبه بود که به همسر زنگ زدن که فلان ناظر نمونه ى سنگ نماى فلان پروژه رو تایید نکرده!همسر یهویى تصمیم گرفت خودش حضورا بره اصفهان و مستقیما از کارخونه سنگ خریدارى کنه و بارنامه کنه و بفرسته!منم

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 0:25

ساعت 5:42 صبح! من؛یک مدادرنگىِ به شدت کلافه که خبره مرگش یه هفته رفته شیراز تا به خیال خودش بخوره و بخوابه و بگرده اما،کووووور خونده بوده! یه عالمه خمیازه ى کش دار با خودم سوغات آوردم:| انگار یک ماه پادگان بودم! انقدر خوب تو خونه ى مادرشوهرم تربیت نظامى شدم که ساعت بیولوژیک بدنم راس ساعت 5:30 صبح،ز

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 0:25

خانوم سادات،یه خانوم مسن و مهربون بود که سرپرست نداشت و مامانم گاهى بهش میسپرد برامون پیاز و سبزى سرخ کنه یا ترشى بندازه و کاراى اینجورى،تا به این بهونه یه کمکى هم بهش کرده باشه! تو همون دوران بود که واسه یکى از آشناها که قم زندگى مى کرد و پارکینسون داشت،دنبال یه خانوم مسن میگشتن که به هم محرم بشن

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 0:25

چقدر انتخاب کردن سخته!!! هیچوقت فکر نمى کردم دچار چنین وسواسى بشم تو زندگیم! به نظر میومد که میشه ظرف یه هفته کل لوازم یه زندگى رو انتخاب کرد و خرید و چید! البته ما خیلى زود شروع کردیم!چون همسرم قبل از عقد تو شهرمون خونه خرید که خیال من و بابا اینا از بابت زندگى تو شمال راحت بشه! مامان اینا هم بعد

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 0:25

مرد باید بلد باشه چجورى همسرشُ سورپرایز کنه:)

یهو از راه برسه و بگه چن روز دیگه میبرمت ترکیه،اگه دوس داشتى خریداى لباس و لوازم آرایشى رو اونجا انجام بده

یخورده ام آب و هوا عوض کن تا خستگىِ سفر شیراز از تنت در بره:)

میشه عاشقش نشد؟؟؟؟؟؟

میشه موووووهاشُ نکشید و جیغ جیغ نکرد؟؟؟؟؟

واقعا خسته شده بودم از اینهمه خرید و چرخیدن و مستاصل بودن:/

الان خوشحالم:)

در واقع،خوشششششششششحالم:)

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 0:25

صفحه بندی